بیانگیزگی یعنی نبود میل و نیرو برای شروع یا ادامه کارهایی که قبلاً برایتان مهم بودند. شما میدانید باید کاری را انجام دهید، اما بدنتان حرکت نمیکند. تنبلی معمولاً به این معناست که آدم اصلاً نمیخواهد کاری بکند و از آن راضی است. اما کسی که بیانگیزه است، از وضعیت خودش ناراضی است و دوست دارد حالش بهتر شود.
تفاوت مهم این است: تنبل بودن یک صفت ثابت شمرده میشود، ولی بیانگیزگی معمولاً یک حالت است که میتواند با تغییر شرایط، خواب، استرس یا روش کار، تغییر کند. برچسب «تنبل» زدن به خود، معمولاً فقط احساس گناه را بیشتر میکند و کمکی به حرکت نمیکند.
۱. خستگی و کمبود خواب. وقتی بدن خسته است، حتی کارهای ساده هم سنگین به نظر میرسند. بیشتر آدمها این را به ضعف اراده نسبت میدهند، در حالی که مشکل از بدن است.
۲. استرس طولانیمدت. استرس مداوم انرژی ذهنی را میگیرد و باعث میشود مغز در حالت دفاع بماند، نه در حالت یادگیری و برنامهریزی.
۳. اهداف بزرگ و مبهم. هدفی مثل «باید موفق شوم» آنقدر کلی است که نمیدانید از کجا شروع کنید. نتیجه این است که هیچکدام از قدمها برداشته نمیشود.
۴. نبود بازخورد و پاداش. اگر پیشرفت خودتان را نبینید یا هیچ نتیجهای نگیرید، مغز دلیلی برای تکرار آن کار نمیبیند.
۵. انتظار کمال. کسی که فقط کار «بینقص» را قبول دارد، معمولاً هیچ کاری را شروع نمیکند، چون میترسد نتیجه ضعیف باشد.
۶. افسردگی یا اختلال خلقی. بیانگیزگی یکی از نشانههای اصلی افسردگی است. اگر این حالت بیش از دو هفته ادامه دارد و لذت از چیزهای قبلی را هم از بین برده، باید جدی گرفته شود.
بیانگیزگی و تعلل با هم یک چرخه میسازند:
۱. کاری را سخت یا ناخوشایند میبینید.
۲. آن را عقب میاندازید و کمی آرامش میگیرید.
۳. این آرامش مغز را یاد میدهد که فرار کردن سودمند است.
۴. دفعه بعد، فاصله شما با آن کار بیشتر میشود و حس گناه هم بالاتر میرود.
۵. گناه باعث خستگی بیشتر میشود، و چرخه ادامه پیدا میکند.
تعلل ورزیدن (procrastination) در پژوهشها به عنوان یک شکست در خودتنظیمی شناخته شده است؛ یعنی مشکل در کنترل احساس و تصمیم است، نه در کمکاری ذاتی. Steel (2007) در یک فراتحلیل (meta-analysis) که بر پایه ۶۹۱ همبستگی انجام شد، نشان داد تعلل با احساس ناکارآمدی و بینظمی در زمان ارتباط دارد.
دوپامین اغلب «هورمون لذت» معرفی میشود، اما پژوهشگران امروز آن را بیشتر با «خواستن» و انگیزه برای رسیدن به پاداش مرتبط میدانند تا با خود لذت. Berridge (2007) نشان داد که دوپامین برای «خواستن» طبیعی لازم است، و محرکهایی که با پاداش همراه شدهاند میتوانند این خواستن را بالا ببرند. نوع مطالعه: مرور نظری.
نتیجه عملی این است: مغز به پاداشهای کوچک و سریع بیشتر واکنش نشان میدهد تا به پاداش دور و مبهم. به همین دلیل، تقسیم کار به قدمهای کوچک و ثبت پیشرفت کمک میکند.
۱. کار را به قدم کوچک تقسیم کنید. به جای «پروژه را تمام کن»، بنویسید «۱۰ دقیقه اول فایل را باز کن».
۲. قانون دو دقیقه را امتحان کنید. اگر شروع کار کمتر از دو دقیقه طول میکشد، همین حالا انجامش دهید.
۳. خواب و غذا را اصلاح کنید. ساعت خواب منظم، آب کافی و حرکت روزانه پایه انرژی ذهنی هستند.
۴. پیشرفت را ثبت کنید. یک برگه ساده که کارهای انجامشده را نشان دهد، به مغز بازخورد میدهد.
۵. پاداش کوچک تعریف کنید. بعد از هر بلوک کاری، یک فعالیت دلپذیر کوتاه در نظر بگیرید.
۶. هدف را واقعبینانه کنید. به جای کمال، روی «کافی بودن» تمرکز کنید.
۷. با یک نفر در میان بگذارید. گفتن هدف به دیگری، احتمال پیگیری را بالا میبرد.
Ekers و همکاران (2014) در یک فراتحلیل نشان دادند که فعالسازی رفتاری (behavioural activation)، یعنی افزایش تدریجی فعالیتهای معنادار، برای افسردگی اثر معنادار دارد. این روش بر پایه همین اصل است که رفتار میتواند خلق و انگیزه را تغییر دهد. نوع مطالعه: فراتحلیل. این یافته برای افسردگی است، نه برای هر بیانگیزگی خفیفی.
برای شناخت بهتر وضعیت خود، میتوانید مقیاسهای معتبر را امتحان کنید:
این آزمونها تشخیص پزشکی نیستند، فقط نشان میدهند الگوی رفتاری شما چقدر شبیه تعلل است.
اگر یکی از موارد زیر بیش از دو هفته ادامه دارد، با پزشک یا روانشناس مشورت کنید:
در این موارد، موضوع فقط انگیزه نیست. اگر افکار آسیب به خود دارید، همین حالا با اورژانس تماس بگیرید. شمارههای اورژانس و مشاوره را فقط پس از تأیید از منابع رسمی ذکر کنید. برای اطلاعات بیشتر این مقاله علائم افسردگی را حتما بخوانید.
نه. خستگی، استرس و نبود هدف روشن هم میتوانند باعث آن شوند. اما اگر حالت ماندگار است و لذت را هم از بین برده، ارزیابی تخصصی لازم است.
تنبل کسی است که از وضع خود راضی است. بیانگیزه کسی است که دوست دارد تغییر کند ولی نمیتواند شروع کند.
برای شکستن مقاومت اولیه مفید است. هدف این است که شروع کار آسان شود؛ ادامهاش به تدریج خودبهخود میآید.
بسته به علت، از چند هفته تا چند ماه. تغییرات کوچک و پایدار مهمتر از تغییر ناگهانی هستند.
این تصمیم فقط با تشخیص پزشک گرفته میشود و نباید خودسرانه انجام شود.
این مطلب جایگزین مشاوره پزشکی یا روانشناسی نیست. اگر علائم شما شدید است، با متخصص مشورت کنید. مشاوره آنلاین
ترس از معنای فکر، شک و مسئولیت افراطی در وسواس: «نکند آدم بدی باشم؟» گاهی فکری ناخواسته میآید: «نکند برای کسی که دوستش دارم ...
وسواس مذهبی و طهارت: وقتی ایمان و پاکی به رنج تبدیل میشود برخی افراد با وجود ایمان عمیق، از نماز و عبادت لذت نمیبرند؛ ...
وسواس فکری شدید: علائم، چه کنم و آیا درمان دارد؟ اگر ساعتهای زیادی از روز شما صرف جنگ با افکار ناخواسته و انجام اجبارهایی ...
داروهای وسواس فکری: چه گروههایی استفاده میشوند و چه زمانی لازم است؟ اگر درباره داروی وسواس فکری جستوجو میکنید، احتمالاً میخواهید بدانید دارو چه ...
راهکارهای رهایی از چرخه وسواس: با فکر نجنگید، رابطهتان را با آن تغییر دهید وقتی یک فکر مزاحم وارد ذهن میشود، ممکن است وسوسه ...
درمان وسواس فکری-عملی: آیا OCD درمان دارد؟ (ERP، CBT و دارو) اختلال وسواس فکری-عملی یا OCD نوعی اختلال روانشناختی است که میتواند افکار ناخواسته ...